خط خطی های عاشقانه

دل نوشته های یک عاشق

دیروز

با سلام

چند وقتی هست که نیستم و نمی نویسم اما راستشو بخواین کمتر شعر می خونم و  مسلما کمترم شعر می گم . ۲۳ اردیبهشت روز پدر پیشاپیش مبارک باشه . این شعرم تقدیم به پدرم :

دیروز

پل می زنم دوباره بر خاطرات دیروز

اشک است هر دو چشمم قلبی است خانمان سوز

بر پرده ی سفیدی عکس رخت هویداست

دل در وصال رویت هر لحظه محو رویاست

نزدیک من بیا و دستی بکش سرم را

دریاب گونه های بارانی و ترم را

چون لاله سرخم امشب چون شمع در تکاپو

پروانه شو تو پر کش دور از همه هیاهو

یک سایه بر در افتاد آیا شود تو باشی

بر این دل غریبه خورشید پر بها شی

قلبی که در حصار است سلول انفرادی است

فارغ ز های و هویی در حسرت بهاری است

آری تلف شد این عمر در حسرت ترانه

در غربتی که بلبل پر زد ز آشیانه

محو سکوت شب شد قلبی که از طلا بود

افسوس و صد فغان که در بند مبتلا بود

در روزگار تلخی که شعر مشق شب شد

نرخ دلار و سکه هر روز غرق تب شد

شاعر دگر چه گوید از زخم چاک چاکش

از زخمه ی قدیمی از عشق صاف و پاکش

آری پدر نبودی دیگر طبیب قلبم

سنگ صبور غم ها ، آذر شکیب قلبم

آری پدر ندیدی لبخند غنچه ها را

فریاد بی صدای دلگیر کوچه ها را

لالایی شبانه بر بالشت بخوانم

شاید دمی توانم بی بوی تو بمانم

 

[ یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 ] [ 12:17 ] [ امیر حسین قدیمی (ارسلان) ] [ ]

تقدیر

تقدیر چنین بود که رسوای تو باشم

در ولوله همهمه شیدای تو باشم

ای یار من و جان من و دشمن قلبم

تقدیر چنین شد که کف پای تو باشم

امشب به سحر باز من و شیون قلبم

ای کاش شود نعره و غوغای تو باشم

امشب غزلی باز به من رو زده شاید

بیتی بسرایم به تماشای تو باشم

ای کاش شود این غزل مرده ی بی جان

نقشی بکشد تا که پذیرای تو باشم

من عیسی ام و روح دمیدم که تو آیی

حیرت زده ام باز بیا جای تو باشم

خشکیده شده جوی غزل های مکرر

شاید تو بیایی به تمنای تو باشم

بیتی که تو آیی شود آغاز همه ناز

ای کاش بیایی که تجلای تو باشم

[ چهارشنبه هجدهم دی 1392 ] [ 0:48 ] [ امیر حسین قدیمی (ارسلان) ] [ ]

آغوش ( ترانه )

با سلام

چند وقتی هست که نیستم و چیزی نمی نویسم .

دلم خیلی واسه کلبه دلتنگیم تنگ شده بود.

چند وقتیه شعر نمی گم و ترانه می گم.

این دفعه یکیشو براتون می ذارم.

امیدوارم خوشتون بیاد .

تقدیم به نازنین همسرم

با یاد آغوش تو باز می میرم و زنده میشم

توی قمار عشق تو پیش تو بازنده میشم

توی نگاه عاشقت نشستم و خیره به در

کنار قاب عکس تو دوباره شرمنده میشم

رویای عشقت تو بغل محکم می گیرم تنتو

شونه می کشم موهاتو شبیه بافنده میشم

نفس بکش کنار من بذار بازم بشم فدات

بذار منم کنار تو مغموم آینده بشم

کنار تو اگه باشم لحظه به لحظه عاشقم

تو کهکشان عالمی کنارت ارزنده میشم

گم کرده راه پیش و پس توی خزون نو بهار

نرو ، بمون ، بذار منم ذره ای تابنده بشم

[ دوشنبه چهارم آذر 1392 ] [ 13:35 ] [ امیر حسین قدیمی (ارسلان) ] [ ]

ترانه پدر تقدیم به پدری که مهربانیش دلم را به آتش می کشد :

 

به نام پدر

صدای ناله آید ز عمق تار و پودم

که غم شده دوباره سراسر وجودم

نوای او همیشه به عمق جسم و جانم

دمد نشاط جان را به صورت کبودم

ازعشق تو سرودم تمام تار و پودم

به من بگو بدونم که عشق تو نبودم

سحرگه و شبانگاه ، دلم به یاد یارم

امید بودن من بر او بود درودم

تو رفتی و دوباره دلم چو رعشه ای شد

تو شافع منم باش به لحظه ورودم

ازعشق تو سرودم تمام تار و پودم

به من بگو بدونم که عشق تو نبودم

صدای پر امید پدر همیشه در گوش

که می شود دوباره صدای او سرودم

سبک خیال و راحت به آسمان گشودی

و من فقط نگاهت که دزدکی ربودم

ازعشق تو سرودم تمام تار و پودم

به من بگو بدونم که عشق تو نبودم

 

[ یکشنبه نهم تیر 1392 ] [ 17:35 ] [ امیر حسین قدیمی (ارسلان) ] [ ]

صدای فاخر

تقدیم به صدایی که عشق را در دلم زنده کرد :

شهرام شکوهی نازنین

 

شهرام

شهره شهر

تا که صدای فاخرت گوشنواز من شده

نور غریب آسمان پیرهن بدن شده

شهره شهری و دلم در طلبت چه پر صدا

نغمه عاشقانه ای پر ز تتن تتن شده

با "دل دیوانه" تو تا به کجا رسیده ام

شور بده به جان من بستر دل کفن شده

پر شده ام ز خاطره پر شده ام پر از هوس

پر شده حوض قلب من دلزده از وطن شده

کاش رسد که لحظه ای با دل من تو سر کنی

در هوست وجود من فاقد روح وتن شده

آه دل عاشق من با نفس تو زنده شد

کاش رسی که روح من بند در این بدن شده

فخر و شکوهی و دلم عاشق شهرام تو شد

تا که نهی پا به دلم این "ارسلان" کفن شده

 

امضا

[ یکشنبه هجدهم فروردین 1392 ] [ 0:26 ] [ امیر حسین قدیمی (ارسلان) ] [ ]

سال نو

 

 

 

عطر باران ، عطر ساحل ، حال شرجی ، بوی نم

دسته دسته سبزه و گل هر کرانه هر قدم

بوی دریا ، بوی ماهی ، آبی پاک خلیج

سوسن و سنبل برای نوشدن گشته بسیج

شانه کرده گیسوان نخل را دست نسیم

بلبلان شاد و غزل خوان و همه مست نسیم

می درخشند نور پر رنگ ستاره روی خاک

از تلالوهای عشق آسمان ، دل چاک چاک

گونه های سرد دریا غرق گرما غرق نور

لحظه های ساکت و خاموش در حال عبور

بی خیال مشکلات و دلهره ، پیوند آه

آسمان را سیر کن پرواز کن در هر نگاه

با گرانی دست و پنجه نرم کن ، پشتش شکن

خنجر بی رحمیت در قلب ظالم ها بزن

"ارسلان" شادی بده بر روزگار و شاد باش

با طپش های محبت تا ابد آزاد باش

 

[ چهارشنبه سی ام اسفند 1391 ] [ 14:35 ] [ امیر حسین قدیمی (ارسلان) ] [ ]

دجال

در نماچین دلت یاد خدا آویزه کن

حور و جنت نه ، رضایش را به دل انگیزه کن

هر شب و هر روز ما ، در فکر نان درگیر شد

فکر خانه فکر یارانه به دل تصویر شد

در کمند زلف دجال زمان افتاده ایم

ما همه تسلیم پولیم و عجب دلداده ایم

در کشاکش های درد روزگار با مرام

بره ایم و گرگ گله دزد دانا ما مدام

آدمیت زیر خاکستر نهان افتاده است

پست رذلیم و از این جام حماقت مست مست

کو شرافت کو صداقت کو دل آزاده ای

روز جمعه می رسد دلدار ما آماده ای؟

ندبه و ناله فغان های تو در عصر خزان

پس برو دل صاف کن ای حکمران آسمان

[ شنبه چهاردهم بهمن 1391 ] [ 7:48 ] [ امیر حسین قدیمی (ارسلان) ] [ ]

صعود

صعود

لا به لای همهمه بیداد دود

روح و جانم هر طرف یاد تو بود

بین اشک و خاطره ، لبخند و آه

می شوم جاری دمادم همچو رود

می روم پای پیاده پشت ابر

خشک شد احساس این ابر وجود

تو دوباره رفتی و من در خیال

شاید اما دیر شد اما چه زود

کافرم من دین ندارم جز رُخت

بر غبار رَخت تو سر بر سجود

"ارسلان" طاقت ندارد بر فراق

بازگرد و پر کشش سمت صعود

[ چهارشنبه هشتم آذر 1391 ] [ 8:11 ] [ امیر حسین قدیمی (ارسلان) ] [ ]

 

 

تردید

شعری نمانده باقی از چشمه ای که خشکید

نور سیاه شب بود در انتهای تبعید

زندانی و اسارت ، تنهایی و ستم شد

آری ندارم اینک یک نقطه نور امید

از بس که بخیه خورده این لاشه دل من

آرام بی اثر شد از درد و ناله خوابید

در امتداد راهم هر جا ستاره ای بود

من را چه شد که آخر نوری به من نتابید

فانوس در دو دستم دنبال رد پایی

شاید به شب ببینم فواره های خورشید

تلخ است کامم اما شیرین ترش نباشد

طعم هلاهلی که غربت به سایه بخشید

از دوستان چه گویم چون دانه های تسبیح

دنبال هم برفتند تا نا کجای تردید

در قرن پول شویی در قرن ارز و دینار

دل بسته ام به لطفت ای ناخدای بیدار

با شهوت و هوس نه ، با عشق بی مثالت

من را ببر به عرشت تا ناوک خیالت

شعری نمانده باقی شوری نمانده بر جا

شاید شرر بگیرد بر شعله های فردا

خط و خیال خالی بر صفحه ای که خالی است

مهر است بر دهانش آن شاعری که خوابید

 

[ شنبه بیست و نهم مهر 1391 ] [ 14:24 ] [ امیر حسین قدیمی (ارسلان) ] [ ]

مرا با خود ببر تا بی نهایت

تقدیم به عاشقان از خاک به افلاک رسیده :

 

آسمانی

کماکان عاشقم عزلت نشینم

کنار سبزه ها جز گل نبینم

در این عصری که قحطی گشته عاشق

سراسرشاعرم از جمع فارق

لبالب لب زنم گیلاس لب ها

دمادم دم زنم از شور شب ها

نمی دانم خدایم گشته این بت

نمی دانم چه می خوانم از ای نُت

نُتی در حنجره با من عجین است

سراپای دلش آن سرزمین است

همان بیت المقدّس ، کعبه دل

همان جایی که افشردند آن گِل

همان جایی که دل معبود آن است

بدان قصدی که مقصودم همان است

همان جنت همان گیتی همان ها

تمام ماورای کهکشان ها

تمام هستیم در آسمان هاست

تمام دل خوشی آری همان جاست

بدون خستگی بی منت خلق

چه آسان می روم از غرب تا شرق

به قلب آرزو باید سفر کرد

به دریا زد رفیقان را خبر کرد

رفیقان هم همه غرق نیازاند

همه درگیر می یا جا نمازاند

همه ظاهر فریب اند و دغل باز

همه پست اند و پستان محرم راز ؟

من و راز شب و اشک سحرگاه

تو را آخر چه شد در خلوت راه

در این خلوت شبانه در گشایند

به جز پاکان کسی از در نیایند

مرا با خود ببر تا بی نهایت

به پایان جهان تا هرچه غایت

از این رنج زمین دل را رها کن

کویر خشک من غرق صفا کن

به اندوه زمین از دست انسان

به فریاد غریب برگ و باران

به سوگند علف در مشت گِل ها

به فریاد قطاری در تونل ها

نمی دانم چه می گویم در این شب

که شاید مضطرم یا غرق در تب

تو اما خوب می دانی چه هستم

کجای نقطه دنیا نشستم

ببر با خود مرا هر جا که خواهی

تو خود شاهی و ماهی ، شاه راهی

[ چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 ] [ 9:33 ] [ امیر حسین قدیمی (ارسلان) ] [ ]