X
تبلیغات
خط خطی های عاشقانه

خط خطی های عاشقانه

اشعار و سروده های تنهایی

تقدیر

تقدیر چنین بود که رسوای تو باشم

در ولوله همهمه شیدای تو باشم

ای یار من و جان من و دشمن قلبم

تقدیر چنین شد که کف پای تو باشم

امشب به سحر باز من و شیون قلبم

ای کاش شود نعره و غوغای تو باشم

امشب غزلی باز به من رو زده شاید

بیتی بسرایم به تماشای تو باشم

ای کاش شود این غزل مرده ی بی جان

نقشی بکشد تا که پذیرای تو باشم

من عیسی ام و روح دمیدم که تو آیی

حیرت زده ام باز بیا جای تو باشم

خشکیده شده جوی غزل های مکرر

شاید تو بیایی به تمنای تو باشم

بیتی که تو آیی شود آغاز همه ناز

ای کاش بیایی که تجلای تو باشم

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1392ساعت 0:48 توسط امیر حسین قدیمی (ارسلان)| |

با سلام

چند وقتی هست که نیستم و چیزی نمی نویسم .

دلم خیلی واسه کلبه دلتنگیم تنگ شده بود.

چند وقتیه شعر نمی گم و ترانه می گم.

این دفعه یکیشو براتون می ذارم.

امیدوارم خوشتون بیاد .

تقدیم به نازنین همسرم

با یاد آغوش تو باز می میرم و زنده میشم

توی قمار عشق تو پیش تو بازنده میشم

توی نگاه عاشقت نشستم و خیره به در

کنار قاب عکس تو دوباره شرمنده میشم

رویای عشقت تو بغل محکم می گیرم تنتو

شونه می کشم موهاتو شبیه بافنده میشم

نفس بکش کنار من بذار بازم بشم فدات

بذار منم کنار تو مغموم آینده بشم

کنار تو اگه باشم لحظه به لحظه عاشقم

تو کهکشان عالمی کنارت ارزنده میشم

گم کرده راه پیش و پس توی خزون نو بهار

نرو ، بمون ، بذار منم ذره ای تابنده بشم

نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1392ساعت 13:35 توسط امیر حسین قدیمی (ارسلان)| |

ترانه پدر تقدیم به پدری که مهربانیش دلم را به آتش می کشد :

 

به نام پدر

صدای ناله آید ز عمق تار و پودم

که غم شده دوباره سراسر وجودم

نوای او همیشه به عمق جسم و جانم

دمد نشاط جان را به صورت کبودم

ازعشق تو سرودم تمام تار و پودم

به من بگو بدونم که عشق تو نبودم

سحرگه و شبانگاه ، دلم به یاد یارم

امید بودن من بر او بود درودم

تو رفتی و دوباره دلم چو رعشه ای شد

تو شافع منم باش به لحظه ورودم

ازعشق تو سرودم تمام تار و پودم

به من بگو بدونم که عشق تو نبودم

صدای پر امید پدر همیشه در گوش

که می شود دوباره صدای او سرودم

سبک خیال و راحت به آسمان گشودی

و من فقط نگاهت که دزدکی ربودم

ازعشق تو سرودم تمام تار و پودم

به من بگو بدونم که عشق تو نبودم

 

نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1392ساعت 17:35 توسط امیر حسین قدیمی (ارسلان)| |

تقدیم به صدایی که عشق را در دلم زنده کرد :

شهرام شکوهی نازنین

 

شهرام

شهره شهر

تا که صدای فاخرت گوشنواز من شده

نور غریب آسمان پیرهن بدن شده

شهره شهری و دلم در طلبت چه پر صدا

نغمه عاشقانه ای پر ز تتن تتن شده

با "دل دیوانه" تو تا به کجا رسیده ام

شور بده به جان من بستر دل کفن شده

پر شده ام ز خاطره پر شده ام پر از هوس

پر شده حوض قلب من دلزده از وطن شده

کاش رسد که لحظه ای با دل من تو سر کنی

در هوست وجود من فاقد روح وتن شده

آه دل عاشق من با نفس تو زنده شد

کاش رسی که روح من بند در این بدن شده

فخر و شکوهی و دلم عاشق شهرام تو شد

تا که نهی پا به دلم این "ارسلان" کفن شده

 

امضا

نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1392ساعت 0:26 توسط امیر حسین قدیمی (ارسلان)| |

 

 

 

عطر باران ، عطر ساحل ، حال شرجی ، بوی نم

دسته دسته سبزه و گل هر کرانه هر قدم

بوی دریا ، بوی ماهی ، آبی پاک خلیج

سوسن و سنبل برای نوشدن گشته بسیج

شانه کرده گیسوان نخل را دست نسیم

بلبلان شاد و غزل خوان و همه مست نسیم

می درخشند نور پر رنگ ستاره روی خاک

از تلالوهای عشق آسمان ، دل چاک چاک

گونه های سرد دریا غرق گرما غرق نور

لحظه های ساکت و خاموش در حال عبور

بی خیال مشکلات و دلهره ، پیوند آه

آسمان را سیر کن پرواز کن در هر نگاه

با گرانی دست و پنجه نرم کن ، پشتش شکن

خنجر بی رحمیت در قلب ظالم ها بزن

"ارسلان" شادی بده بر روزگار و شاد باش

با طپش های محبت تا ابد آزاد باش

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام اسفند 1391ساعت 14:35 توسط امیر حسین قدیمی (ارسلان)| |

دجال

در نماچین دلت یاد خدا آویزه کن

حور و جنت نه ، رضایش را به دل انگیزه کن

هر شب و هر روز ما ، در فکر نان درگیر شد

فکر خانه فکر یارانه به دل تصویر شد

در کمند زلف دجال زمان افتاده ایم

ما همه تسلیم پولیم و عجب دلداده ایم

در کشاکش های درد روزگار با مرام

بره ایم و گرگ گله دزد دانا ما مدام

آدمیت زیر خاکستر نهان افتاده است

پست رذلیم و از این جام حماقت مست مست

کو شرافت کو صداقت کو دل آزاده ای

روز جمعه می رسد دلدار ما آماده ای؟

ندبه و ناله فغان های تو در عصر خزان

پس برو دل صاف کن ای حکمران آسمان

نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1391ساعت 7:48 توسط امیر حسین قدیمی (ارسلان)| |

صعود

لا به لای همهمه بیداد دود

روح و جانم هر طرف یاد تو بود

بین اشک و خاطره ، لبخند و آه

می شوم جاری دمادم همچو رود

می روم پای پیاده پشت ابر

خشک شد احساس این ابر وجود

تو دوباره رفتی و من در خیال

شاید اما دیر شد اما چه زود

کافرم من دین ندارم جز رُخت

بر غبار رَخت تو سر بر سجود

"ارسلان" طاقت ندارد بر فراق

بازگرد و پر کشش سمت صعود

نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1391ساعت 8:11 توسط امیر حسین قدیمی (ارسلان)| |

 

 

تردید

شعری نمانده باقی از چشمه ای که خشکید

نور سیاه شب بود در انتهای تبعید

زندانی و اسارت ، تنهایی و ستم شد

آری ندارم اینک یک نقطه نور امید

از بس که بخیه خورده این لاشه دل من

آرام بی اثر شد از درد و ناله خوابید

در امتداد راهم هر جا ستاره ای بود

من را چه شد که آخر نوری به من نتابید

فانوس در دو دستم دنبال رد پایی

شاید به شب ببینم فواره های خورشید

تلخ است کامم اما شیرین ترش نباشد

طعم هلاهلی که غربت به سایه بخشید

از دوستان چه گویم چون دانه های تسبیح

دنبال هم برفتند تا نا کجای تردید

در قرن پول شویی در قرن ارز و دینار

دل بسته ام به لطفت ای ناخدای بیدار

با شهوت و هوس نه ، با عشق بی مثالت

من را ببر به عرشت تا ناوک خیالت

شعری نمانده باقی شوری نمانده بر جا

شاید شرر بگیرد بر شعله های فردا

خط و خیال خالی بر صفحه ای که خالی است

مهر است بر دهانش آن شاعری که خوابید

 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1391ساعت 14:24 توسط امیر حسین قدیمی (ارسلان)| |

تقدیم به عاشقان از خاک به افلاک رسیده :

 

آسمانی

کماکان عاشقم عزلت نشینم

کنار سبزه ها جز گل نبینم

در این عصری که قحطی گشته عاشق

سراسرشاعرم از جمع فارق

لبالب لب زنم گیلاس لب ها

دمادم دم زنم از شور شب ها

نمی دانم خدایم گشته این بت

نمی دانم چه می خوانم از ای نُت

نُتی در حنجره با من عجین است

سراپای دلش آن سرزمین است

همان بیت المقدّس ، کعبه دل

همان جایی که افشردند آن گِل

همان جایی که دل معبود آن است

بدان قصدی که مقصودم همان است

همان جنت همان گیتی همان ها

تمام ماورای کهکشان ها

تمام هستیم در آسمان هاست

تمام دل خوشی آری همان جاست

بدون خستگی بی منت خلق

چه آسان می روم از غرب تا شرق

به قلب آرزو باید سفر کرد

به دریا زد رفیقان را خبر کرد

رفیقان هم همه غرق نیازاند

همه درگیر می یا جا نمازاند

همه ظاهر فریب اند و دغل باز

همه پست اند و پستان محرم راز ؟

من و راز شب و اشک سحرگاه

تو را آخر چه شد در خلوت راه

در این خلوت شبانه در گشایند

به جز پاکان کسی از در نیایند

مرا با خود ببر تا بی نهایت

به پایان جهان تا هرچه غایت

از این رنج زمین دل را رها کن

کویر خشک من غرق صفا کن

به اندوه زمین از دست انسان

به فریاد غریب برگ و باران

به سوگند علف در مشت گِل ها

به فریاد قطاری در تونل ها

نمی دانم چه می گویم در این شب

که شاید مضطرم یا غرق در تب

تو اما خوب می دانی چه هستم

کجای نقطه دنیا نشستم

ببر با خود مرا هر جا که خواهی

تو خود شاهی و ماهی ، شاه راهی

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 9:33 توسط امیر حسین قدیمی (ارسلان)| |

با سلام خدمت کلیه عزیزانی که به من سر می زنند ، در خدمت شما هستم با یک غزل

توهم

خیس خیسم ، خیس باران خیال آسمان

خیس رگبار نگاه دلبر نامهربان

در ترنم های انگشت تخیل کم کمک

می روم تا ماورای بی کران کهکشان

غرق پاییزم پر از رنگین کمان رنگ ها

قرمز و سبز و سه نقطه رنگهای پر نشان

خسته ام از پاسخ آیا چگونه ما شویم ؟

دلخورم از طعنه های آتشین و بی امان

زخم زخمه زخم من قرمز تر از رنگ شراب

نم نم و کم کم دمادم لا به لای ارغوان

می شوم سرشار حس شرجی شعر سپید

می روم هر سو به دنبال کلاف و ریسمان

واژه ها در ذهن من مشغول دل مشغولی اند

همهمه گاهی سکوت ازدحام واژگان

با توهمهای قرص ماه تو پر می کشم

تا سکوت مطلق لبهای تو ای "ارسلان"

نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 8:51 توسط امیر حسین قدیمی (ارسلان)| |

Design By : Mihantheme